تبليغاتX
مشق شب
- خاطره ي باراني
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385

 

تو را راندم،
و ساک‌هایت را در پیاده‌رو افکندم
اما بارانی‌ات که در خانه‌ام مانده بود
هذیان‌گویبی سر داد،
و با اعتراض آستین‌هایش را برای در آغوش گرفتنم
به حرکت در آورد.

وآن گاه که بارانی را از پنجره پرتاب کردم،
همچنان که فرو می‌افتاد،
دست‌های خالی‌اش را در باد برآورد،
چونان کسی که به نشانه‌ی بدرود،
دستی برآورد
یا آن که فریاد زند: کمک!
 

غاده السمان(1941)، ابدیت، لحظه‌ی عشق، ترجمه عبدالحسین فرزاد، تهران: چشمه،1383

 

- دو چشم فرنگی

جهان پیشینم را انکار می‌کنم،
جهان تازه‌ام را دوست نمی‌دارم،
پس گریزگاه کجاست!
اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟

 

 

                           

 

فاطمه | + | | Add to google
فمینیسم مسئله این است ؟
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385

 

 

نابرابري جنسيتي!

قسمت كمي از نابرابري هاي دو جنس زن و مرد  به تفاوت ها ي فيزيكي و رواني  بر ميگردد و قسمت عمده ي اين نابرابريها با تفاوت در نقشهاي جنسيتي تبين ميشود .

منظور از نقش وظايف و تكاليفي كه بر عهده ي فرد گذاشته ميشود ودر مقابل حقوق و امتيازاتي كه به او داده ميشود !

به عبارت ساده تر قسمت عمده نابرابري هايي كه بين زن و مرد وجود دارد بر اثر يادگيري و جامعه پذير شدن افراد در جامعه است ! يك مثال ساده .. چرا دخترها ترسو هستند ؟ دختر و پسري كه تازه متولد ميشوند هر دو به يك اندازه و در مقابل محركهاي خاصي عكس العمل انجام ميدهند ...

چرا مردها نبايد گريه كنند ؟ ... آن ها وقتي كه متولد ميشدند به اندازه زن ها گريه ميكردند .چرا آنها شجاع ترند ؟ آيا واقعا مردها نبايد گريه كنند ؟ نبايد بترسند ؟...

 

ديدگاههاي فمينيستي !

 

-          ليبرال

-          راديكال

-          فمينيسم سياه

 

فمينيست هاي ليبرال معتقدند كه نابرابري ها در چارچوب ساختار موجود است و بايد آن را اصلاح كرد، يعني به اصلاح معتقدند نه به انقلاب .آن ها در اهداف و روشها ميانه روتر از راديكال ها هستند و به گسترش حقوق زنان در جامعه غرب و اصلاح قوانين كمك شاياني كرده اند .

انتقادي كه راديكال ها به ليبرال ها ميكنند اين است كه ماهيت نظام مند ستم بر زنان را به رسميت نشناخته و صرفا تصوير ناقصي از نابرابري ها را ارائه ميدهد .

 

راديكالها معتقدند كه مردان مسئول استثمار زنان هستند و از آن ها نفع ميبرند .آنها به دنبال تغيير اساسي ساختار موجود جامعه هستند .به خانواده به عنوان اولين منبع ستم بر زنان مينگرند (  مردان بر زنان به دليل اتكا بر كار خانگي راسگاني كه آنها فراهم ميكنند اتكا دارند ) . و به نظر آنها مردان مانع دستيابي زنان به قدرت و موقعيت در جامعه هستند .

. از معروفترين نظريه پردازها يشان هم ليندا هارتمن است كه ميگويد مردان از طريقه كنترل زنان است كه روشهاي سلطه و سازمان سلسله مراتبي را آموخته اند و در محيط كار بكار ميبرند .بنظر آن ها بايد جامعه اي ساخت عاري از هر گونه مرد . بايد شركتي ساخت بدون وجود مرد و هرگونه ساختار سلسه مراتبي ! و بقول معروف بايد كاملا هيئتي اداره شود .

در نهايت راديكال ها هر گونه رابطه ي جنسي با مردان را نفي و فقط رابطه با همجنس ها را مشروع ميدانند.

 

فمينيست ها ي سياه پوست هم ميگويند در دو مكتب قبلي اصلا تمايزات قومي در نظر گرفته نشده و ميگويند زنان سياهپوست از جهات مختلف محرومند هم از نظر جنسيت هم طبقه و هم نژاد.

 

 

 

پ. ن :

 

. بدون شرح

. به مناسبت تجمع اعتراض آميز ميدان هفت تير

. من نفهميدم اينها همه شان فمينيست بودند ؟

. همه اينهايي كه فمينيست بودند اشتباه مي گفتند ؟

. اين همه مقابله يعني چي ؟ براي چي ؟

.وارث کدام زنانگی مادرانتان هستيد که حالا هوار می کشيد؟

. چرا عين بچه آدم نميشينند مشكلاتشان را حل كنند ؟

 . این همه مقابله یعنی چی ؟ برای چی؟ 

 

 

فاطمه | + | | Add to google
بغض كهنه رو رها كن تا دلت نفس بگيره ...
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385
 

 

فقط دشمن ها هستند كه هميشه حرف هم را بي هيچ كم و كاست ميفهمند اغلب هم لبخندي چاشني گفتگويشان هست، دوستي هميشه با سوء تفاهم همراه است؛ عشق که خیلی بیشتر ...

 

 نیمه غایب -حسین سناپور

 

 

فاطمه | + | | Add to google
آمدم، ماندم، خنديدم، مُردم ...
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385

 

 

 

آنها كجايند كه مي آمدند و مي رفتند ؟

افسانه ی خيابان مي شدند

خانه ها را بر مي افروختند

خاك را متبرك ميكردند

 

راه درازي انگار طي شده است

 

اين قصه كودكان بسياري را شايد به خواب برده باشد

من بوي خاك را ميشنوم كه در پي گرماي ما است

 

 

قصه هميشه از دل شب آغاز مي شده است ...

 

 

شبهاي روشن - كارگردان : فرزاد مؤتمن

 

 

 

فاطمه | + | | Add to google
اجمل الغرام
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385
 

هر روز كه ميگذرد از ديروز بزرگتر شده ايم و از فردا كوچكتر ...

روزي بزرگ ميشويم كه فردايي نباشد و اين يعني بلوغ !

 

پ .ن :

- ما كي بزرگ ميشويم ؟

- اين مثلا يك نظر سنجي عمومي است !

 

 

فاطمه | + | | Add to google
عنوانش هم حالا هرچی ...
شنبه سیزدهم خرداد 1385

 

دهانش را كه باز ميكند تا دراز روده اش را هم میتوانی ببینی :  فرض را بر بي فرضي ميگذاريم   .... من نهايت ادعايم و تو بي ادعا ترين من ديوار، تو پنجره ... برايم بشمار توي اين چند روزه اخير چند نفر زل زدند توي چشمهاي تو ؟ آخر دهن آدم را باز ميكني ها  لامصب! بگو چند نفر حرفشان را به تو گفتند چند نفر رازشان را بمن ؟ توي عمرت براي چند نفر سفره ي دلت را پهن كردي ؟ كدامين دفعه سنگت زدند و با حلم سكوت كردي ؟ فقط اداعا داري، تا دستشان بهت ميخورد هي شرم بيجا ميكني و هي عرق و عرق و تمام نقش ها را نابود ... باشد من ديوار و تو پنجره .... اصلا خانم پنجره يكم از آن پشت بيا بيرون ..بيا اينور ازينور نگاه كن ... توي وجود من ظاهر شده اي ها ... دستهايم را از دورت بگيرم چه ميكني؟

 

 

فاطمه | + | | Add to google
چیزی شبیه مرد توی چشمهای من ...
جمعه دوازدهم خرداد 1385

 

اين روزها كه ميگذرد بساطم بر بي بساطي است ... خانه ام روي آب و جامه ام شولاي باد ... این ها فکر نیستند که از مغزم میگزرند ... افیونند .....

بايد عجز ببيني تا دريابي نه ؟ ... بيا اين روزها عين عجزم ... عين پوچي و نيستي.......

 هر چه خواهی کن آب ...وقتي آب اينقَدَر گذشته از سرم ـ من نميتوانم از تو بگذرم ، قبول کن

هرچه خواهی کن ... ضعیفه و گردن و مو  ...  آری تو مردی ... این است مردانگی  باشد یادم میماند ....! 

 

 

 

رنجي كه در آغوش شهر افتاد؟ اما بعد  ...

خفاش هاي خيره سر در باد ؟ اما بعد  ...

دژخيم و ديو و دشنه و دندان فراگير است 

فواره ها خاموش ؟ يخ بندان فراگير است

اين ماجراي پرسه در پرخاش طولاني ست  

در سرنوشت من شب و خفاش طولاني ست 

خفاش ها دندان شب را در دهن دارند

دستي كه تا آرنج در حلقوم من دارند

خفاش ها در غلظت شب شست و شو كردند 

خفاش ها پرواز را بي آبرو كردند

در بزم شب خفاش ها خنياگرند انگار 

بر گور من بالا و پايين مي پرند انگار 

اين جا هوا سرد است ،خيلي سرد ؟ خيلي سرد ؟

چرخي بزن اي آفتاب بي برو برگرد؟ 

 

....

يك روز با انگشتر پيغمبران در دست 

گفتند مي آيي , كليد آسمان در دست 

گفتن مي آيي ,جهان آمد در آغوشم 

يا نه ؟ زمين و آسمان آمد در آغوشم 

در چشم من , مردي ست با دستاري از باران 

من تشنه ام : او ، آري ، آري ,، آري از باران 

در چشم من مردي ست با يك اسب و يك فانوس

پيغمبر دردي است با يك اسب و يك فانوس 

 

..........

ديگر دو چشم اشتياقم را نخواهم بست 

بوي تو مي آيد اتاقم را نخواهم بست 

امشب هواي هجره هاي بار , باراني است 

بوي تو مي آيد هوا بسيار باراني است 

من تشنه ام: در كاسه ام شبنم نخواهي ريخت 

اين قله اندوه را در هم نخواهي ريخت 

يك عصر يخ بندان خودم را مي كشم بي تو 

با چنگ و با دندان خودم را مي كشم بي تو 

گفتند مي آيي دهن بر صورتم يخ بست

فواره هاي روح من بر صورتم يخ بست 

زانو زدم تا كفشهايت رد شدند از من 

گنجشك هاي نرم پايت رد شدند از من 

گفتند مي آيي تو اي گيسو رها در باد 

زانو زدم تا سايه ات روي زمين افتاد

تا كي صدايت آتشي در من نگيراند

تا كي بماند با من اين اندوه مادرزاد 

 

....

حس مي كنم با كفشي از هنگامه مي آيي 

بر جاده اي پوشيده از سر هاي بي تعداد

من خواب مي ديدم كه عصر جمعه اي نزديك 

لبخند تو بر صندلي هاي جهان لم داد 

 

....

با اين دهان شعله ور مي خوانمت امروز 

فردا دهان من از اين هم شعله ور تر باد 

با من چه خواهد كرد اين تنهايي گستاخ 

با من چه خواهد كرد اين اين تنهايي جلاد

دستي بر آور اين سكوت سخت را بشكن 

الله اكبري گوي اين شب هاي بي فرياد

گفتند مي آيي ورق بر گشت و باران زرد

بغضت شكست و انتظارت كار دستم داد

اي ته نشين در باور يكدست من موعود 

تا كي بمانم بي تو بر دروازه ميعاد 

برچينه هاي شب كمند انداختم بي تو 

از صخره ها بالين فراهم ساختم بي تو 

اين آخرين خون نامه را بر صخره ها بنويس

اركان اين هنگامه را بر صخره ها بنويس 

بنويس باران مي زند فردا كه بر گردي 

با اولين فرياد رعد آسا كه بر گردي 

بنويس باران -خط تيره - باز هم بنويس 

از پونه و پروانه و پرواز هم بنويس 

گفتند يك شمشير پنهان در غلافي تو 

يك روز باراني زمين را مي شكافي تو 

دستي بر اين حجم مشوش مي كشي يا نه 

روح مرا روزي به آتش مي كشي يا نه 

 

....

امشب كبوتر ريز كن حال و هوايم را

در هم بريز امشب بساط چشم ها يم را 

 

.....

اين سطر ها فردا وصيت نامه من باد 

در رستخيزي كه مي آيد جامه من باد 

حسین هدایتی (با تلخیص )                                                                                          

 

فاطمه | + | | Add to google
........................................................
پنجشنبه چهارم خرداد 1385
















فاطمه | + | | Add to google
ما و عروسک گردان !
پنجشنبه چهارم خرداد 1385
 

دانيال با اسباب و اثاثيه ي خانه چند رديف دانش آموز درست كرده و خودش ايستاده جلوي آنها و برايشان سخنراني ميكند:

" بروس شواتزر . فكر نميكنم اسمش تا حالا بگوش هيچ كدوم از شما بي شعورها خورده باشه . ولي اين اصلا مهم نيست . اون يكي از بهترين عروسك گردان هاي دنياست . عروسك گردان ها معمولا وقت نمايش دست هاشون رو توي دستكش مخفي ميكنند تا تماشاچي اون ها رو نبينه و حواسش به نمايش باشه . بيشتر اون ها از نخ و عصا و اين جور چيزها استفاده ميكنند ؛ اما بروس شواتزر ازين كارها نميكنه .بروس دستهاشو به شما نشون ميده ؛ براي اينكه نمايشهاش اونقدر محشره كه بعد از يكي دو ثانيه تماشاچي  دست ها رو فراموش ميكنه و محوِ بازي ميشه . دست ها رو ميبينه اما در واقع نميبينه . ميفهميد چي دارم ميگم كله پوك ها ؟ در واقع شما فقط رقص عروسك ها رو ميبينيد . بس كه عالي مي رقصند . اما نكته ي مهم، نكته ي خيلي مهم ماجرا اينه، يعني من فكر ميكنم اينه كه اگه اون عروسكها ي شواتزر عقل و شعور داشتند، اگه ميتونستند حرف بزنند، خيال ميكردند نخي در كار نيست . اين همون چيزي يه كه شما كله پوك ها ي عوضي تا دم مرگ هم متوجه ش نمي شيد . "


 

فاطمه | + | | Add to google