تبليغاتX
مشق شب
حتي به يك چشم بر هم زدن ...
شنبه یازدهم اسفند 1386
 

برداشت صفرم:

تو پيامبر را چه مي‌ماني، بگو؟!

 

برداشت اول:

حدود ده دقيقه اي را دنبال كتاب درسي اش مي گردد و وقتي پيدايش نمي كند. رو به مادر مي‌كند كه حالا او هم آمده تا كمك كند كه كتابش را زودتر پيدا كنند. چشم غره اي به او مي‌رود و مي گويد: "لازم نكرده! هزار بار نگفتم دست به وسايل من نزن؟" و درست شبيه كليشه‌هاي سريال‌هاي تلوزيوني، از اتاق بيرون مي‌رود و در را محكم مي‌كوبد.

 

‌برداشت دوم:

صبح زنگ زده بود كه مي‌خواهد بيايد خانه‌شان. دوست‌اش.  او هم به صرافت افتاده بود براي مرتب كردن خانه. يك‌عالمه فيلم و كتاب‌هاي قطور را كنار تخت‌اش، روي هم چيد. چند باري كتاب‌ها را زير و رو كرد تا بهترين‌هايش بيشتر توي چشم باشند. از هر كدام‌شان 50، 60 صفحه اي بيشتر نخوانده بود، يعني علاقه اي نداشت. اما كسي نمي‌دانست اين را.

 

برداشت سوم:

مرد در خانه را كه باز مي‌كند كسي دم در نيست تا سلامش را عليك بگيرد و كمي هم تحويل‌اش. كفش‌ها را همان دم در رها مي‌كند و اولين‌جا را براي پرتاب كردن كاپشن و كيفش پيدا مي كند؛ روي مبل‌ها. "كسي خانه نيست" را بلند مي گويد تا كمي از حرص بي محلي كردن ديگران به آمدنش، بكاهد.

 

برداشت چهارم:

تا راننده بيايد و با فرياد بگويد كه در را آرام ببند، او در را كوبيده بود ... و يك فحش آبدار هم نصيب راننده كرده است. قبل از پياده شدن، حدود ده باري جمله‌ي "اين مسير هر روزمه، كرايه‌اش هم 200 تومنه " را تكرار مي كند. من هم هر روز همان مسير را مي‌ آمدم. كرايه‌اش 250 تومان بود.

 

برداشت پنجم:

درباره فوت مادرش صحبت مي كنند. مي گويد: "امتحان است ديگر. مگر همين كارشناسي ارشد، توبراي اينكه مدرك بالاتري بگيري، مجبور نيستي امتحان بدهي؟ شب امتحان هم كه نمي شود همه درس‌ها را خواند ... همين‌روزها كه شايد دوزار هم براي‌مان ارزش ندارند، يك فصل از كتاب درسي باشد". دختر دلايلش را مي‌گويد و آن يكي كه روبرويش نشسته در جواب اين همه فلسفه بافي‌(شايد!) شانه ها را بالا مي‌اندازد و مي‌گويد اين‌ حرف‌ها براي تو مادر مي‌شوند؟

 

برداشت ششم:

خيلي از كارهايي كه بايد تحويل‌اش مي‌دادم مانده بود. گفتم حتما مي‌خواهد درباره كارها صحبت كند.  بي ربط نبود اما از قاب قوسين حرف مي‌زند. از اينكه عين بچه آدم زندگي كردن آخر عرفان است. و من ياد كلاس عرفان و فرا درماني‌ مي‌افتم.

 

برداشت هفتم:

فرمود طرفة العيني مرا به حال خود وا مگذار در حاليكه اشرف مخلوقات بود، فرمود طرفة العيني مرا به حال خود وا مگذار در حاليكه خاتم پيامبران بود، فرمود طرفة العيني مرا به حال خود وا مگذار در حاليكه درست‌كار ترينِ مردمان بود ...

 

فاطمه | + | | Add to google