دخيل
در چوبي بزرگ را كه بوسيد و وارد شد، درست رسيده بود آخر دنيا. ولكن معامله نبود. ذكر گرفته بود: «من دست خالي نميرُم، نميرُم، نميرُم».
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۷ ساعت توسط فاطمه
|