سال پیش همین موقع ها ! چند روز زودتر یا دیرتر هم که فرقی نمیکند ...

- تویِ هزارتوی زندگی اگر تویِ یک تویش هم گیر افتاده باشی برای هزاران من ای کافی است که خدا نیارد آنروز را که دل باد آورده ات را باد ببرد ، که همه رفتنی هستند و غیر از تویی دلش برایم نمیسوزد که دل سوختن ندارم، ولی من و تو که نداریم ،داریم ؟

حکماً تو مشتاقترم بودی* و من شاید توی همان هزار تویِ تو خالی دلم را خوش کرده بودم به هاشور ِ رنگ و وارنگهای بد رنگی که همیشه یک در میان جایت خالی بود میان راه راههای زندگی ام ، باور دارم خودت هم نمیخواستی نبودنت را، که شاهراه بود مشتاق بودنت. که خیلی وقتها با بن بست عوضش میکردم!

میدانی خیلی اوقات دلم برایت میگیرد و میسوزد که مشتاقی و وقتی میبینی ام درد اشتیاقت بیش نمیشود؟ ...لبخندها ی روی لبت را که ماسیده است مجسم میکنم و بازهم هُرم بزرگواریِ توی قلبت را که امیدم داری ...

ولی خودمانیم دلت را به چی خوش کرده ای ؟!

 

* "لو علم المدبّرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقاَ"

اگر آنانکه از درگاه من روی برتافتند می دانستند که چقدر مشتاق آنانم هر آینه از شوق جان می سپردند

*** 

نماد دانشجویی که تمام سعیش را کرد تا سیب زمینی نباشد.و بچه ی خوبی باشد اما نمیشود دیگر ... یعنی نشد !

حالا هی شما بیا بکن توی چشمش با این کارهایت ...

باشد !