چراغواره ...

مي آيي ...
رد چراغاني هاي توي شهر را گرفته ام.
دير زماني است چشمهايم را نديده ام
رخصت گرفته اند؛ بايستند
بايستند سر همان راهي كه
اولين كلمهي اين - مثلا شعر- شروع شده است!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی ۱۳۸۵ ساعت توسط فاطمه
|